مباحث شهر و شهرنشینی نیز مانند هر مطلب دیگری نظرات مختلفی را به‌دنبال دارد عده‌ای به ذم شهر پرداخته‌اند و عقیده دارند كه شهر به مثابه یك دوزخ واقعی است. آنها می‌گویند شهر كانون همه بی‌رحمی‌ها و محرومیت‌هاست و در نهایت منشاء سقوط همان تمدنی است كه خود پرورش داده است. در مقابل عده‌ای به مدح و تعریف آن پرداخته‌اند و معتقدند كه شهر كانون اصلی همه میراث‌های فرهنگی، عواطف و احساسات بشری است. شهر تجلی‌گاه نظام ارزش‌های انسانی، اعتقادات و امیدهاست. رشد سریع شهرهای بزرگ دركشورهای جهان سوم، توجه بسیاری از محققان را به عدم‌تعادل‌ها و نابسامانی‌های ناشی از این رشد، به خصوص در زمینه مسائل مربوط به عدم‌تعادل عرضه و تقاضای سطح مسكونی و خدمات شهری – كه جزء مشهودترین مسائل شهری می‌باشد – معطوف ساخته است. توجه به این مسائل و روبه‌رو شدن با افزایش حاشیه‌نشینی در شهرها، باعث به‌وجود آمدن تحلیل‌های انتقادی بسیاری شده است كه در اغلب آنها به جای یافتن ریشه‌های موضوع، شهرنشینی در كشورهای توسعه‌نیافته مورد حمله قرار گرفته است به همین خاطر این تحلیل‌های انتقادی عملا از موضعی ضد شهری به مسائل می‌نگرند و به‌طور كلی شهرنشینی را مورد سوال قرار می‌دهند. در مقابل عللی كه سبب این وضع شده‌اند، هر چند كه نمی‌توان وخامت و جدی بودن مسائل شهری و تاثیرات آن را بر جمعیت شهرنشین – كه هر روز دست به‌گریبان مسائل بیشتری می‌گردد – انكار كرد، اما دیدگاه‌های ضدشهری و ضدصنعتی شدن یا فقط شهری شدن را نیز نمی‌توان پذیرفت.
بیان مسئله
بحث در زمینه شهرنشینی در جهان سوم اگرچه گسترده است و با توجه به محدودیت‌های اطلاعاتی سهل و ساده نیست بدین خاطر در این نوشتار سعی شده است صرفا به ابعادی از مسائل شهرنشینی پرداخته شود و آن هم در قالب چند سوال، تا بتوانیم با صراحت بیشتری به آنها پرداخته و از پراكنده‌گویی در این زمینه محفوظ بمانیم. تحقیق حاضر كه شهرنشینی در جهان سوم نام گرفته است دارای مفاهیم شهر، شهرنشینی و جهان سوم است كه هر كدام نیاز به توضیح دارند. از شهر تعاریف متعددی مطرح گردیده است كه ما در اینجا به تعریف شهر از دید یك جامعه‌شناس اكتفا می‌كنیم « شهر جامعه پیچیده‌ای است كه دارای یك وجود جمعی خاص، متمایز و منفصل است كه روی تك‌تك عناصر سازنده‌اش دارای كنترل می‌باشد. و شهرنشینی یعنی زندگی در چنین مكانی كه شهر به آن اطلاق می‌شود.» جهان سوم به كشورهایی كه از نظر اقتصادی، سیاسی بیرون از گروه كشورهای پیشرفته سرمایه‌داری و كشورهای سوسیالیستی قرار گرفته‌اند، اطلاق می‌شود. این عنوان با مفاهیم گوناگون به همه كشورهای در حال توسعه در قاره آسیا، آفریقا و آمریكای لاتین اطلاق می‌گردد. اگر چه خود كشورهای جهان سوم را نیز به سه یا چهار گروه تقسیم كرده‌اند اما در كل ویژگی‌های مشترك دارند. فاوا در كتاب خود به‌نام « جامعه شهری » تحقق سه شرط را برای ارتقای هر نقطه‌ای از سرزمین به مكان شهری و پیدایش و رشد شهرها الزامی می‌دانند. این سه شرط عبارتند از: اول مساعدت محیط طبیعی یا محیطی گشاده دست و پربركت. دوم درجه‌ای از تكامل دانش فنی و بالاخره سومین مسئله سازمان اجتماعی مبتنی بر تقسیم كار. اما پیش‌شرط ارتقای آگاهانه دانش فنی و دستیابی به سازمان اجتماعی مبتنی بر تقسیم كار، مازاد تولید است. به عبارت دیگر آنها دستیابی به مازاد تولید را مهم‌ترین شرایط ایجاد شهر دانسته‌اند. (1) شكوهی در تاثیر تكنولوژی و سازمان می‌گوید: سازگاری انسان با محیط زیست خود به وسیله تكنولوژی امكان‌پذیر می‌گردد. تكنولوژی انسان را قادر می‌سازد تا نسبت به توانایی تكنولوژی خود محیط زیست را آماده زندگی دلخواه نماید. زمانی كه تكنولوژی جدید جایگزین تكنولوژی دوره‌های گذشته می‌شود، اكولوژی شهری نیز چهره تازه به خود گرفته و تغییر می‌یابد چنانكه در شهرهای گذشته محل كار و مناطق مسكونی از هم فاصله زیادی نداشت... اما به موازات گسترش تكنولوژی، این ساخت به‌هم خورد... بدون وجود سازمان در شهرها بی‌نظمی و آشفتگی ظاهر می‌شود و به صورت ناآرامی، انقلاب و دگرگونی‌های سریع اجتماعی جلوه‌گر می‌گردد. (2) مطالعه شهری شدن جهان سوم باید با عنایت به دو دوره متمایز صورت پذیرد و بعد در ارتباط با جهان غرب مورد بررسی قرار گیرد. دوره اول شامل دوره شهری شدن درون‌زا یا ارگانیك منطقه می‌گردد و دوره دوم را شهری‌شدن تحمیلی، مشروط و از خود بیگانه. گذشته جهان سوم مشخص است كه بعضی مناطق شهرنشینی داشته‌اند، مانند خاورمیانه كه می‌تواند مدعی طولانی‌ترین تاریخ تكامل مستمر شهری باشد. اما بعضی از مناطق فقط زندگی عشایری داشته‌اند در گذشته معمولا نبود تكنولوژی مناسب، منابع محدود آب به عنوان عامل اصلی توزیع جمعیت عمل می‌كرده است. در دوره شهری شدن درون‌زا، معمولا اغلب شهرهای مهم كشورهای جهان سوم در داخل خشكی‌های آن پاگرفته و تكامل‌یافته بودند.
در دوره شهری شدن درون‌زای جهان سوم، معمولا سه عامل بیش از همه در شكل‌گیری شهرنشینی تاثیر داشته‌اند این عوامل عبارتند از:
1 - عامل سیاسی: پدیدآمدن حكومت‌های متمركز با ارتش حرفه‌ای
2 - عامل اقتصادی: رونق تجارت در مسیرهای دور و نزدیك
3 - عامل عقیدتی یعنی مذهب
روی آوری بشر به یك جانشینی متعاقب كشف كشاورزی، نظام ده‌نشینی را به‌وجود آورد. اما با توجه به عامل جغرافیایی، خصوصا منابع محدود آب و همچنین نبود تكنولوژی مناسب، هر ده جمعیت محدودی را در خود جای می‌داده، از طرف دیگر وجود نظام ایلی در كنار نظام ده‌نشینی، همیشه تهدیدی برای روستا بوده است – كه روستاییان را به چاره‌اندیشی واداشته بود. همچنین توجه به افزایش تولید، همگام با افزایش كند جمعیت ایجاد اتحادیه‌های ارادی دفاع و سازماندهی جمعی تولید را الزامی ساخت. از این رهگذر اتحادیه‌های عشیره‌ای پدید آمد كه نوعی حكومت ملوك‌الطوایفی كوچك به‌شمار می‌رفت. وجود دائمی جنگ و گاه به عهده داشتن امور مذهبی زمینه تمركز قدرت را فراهم می‌آورد. حكومت مالك كلیه زمین‌ها می‌شد و استثمار روستاییان و حتی خود شهر كه حاكمیت در آن اسكان گرفته به وسیله حاكمیت متمركز عملی می‌گشت و هر سه ركن جامعه یعنی ایل، ده، شهر زیر سلطه حاكمیت متمركز فردی قرار می‌گرفتند. كاستللو در این زمینه می‌گوید: « نظام اقتصادی معیشتی خاورمیانه تا قبل از قرن نوزدهم بر اساس قرارداد تصرف زمین استوار بود. یعنی مالكیت زمین از آن دولت بود و كشت‌كاران و نخبگان روستایی حق بهره‌برداری از آن را نداشتند. در امپراتوری‌های عثمانی و ایران، زارعان می‌توانستند به كشت اراضی حكومت مبادرت ورزند اما این امر برای ایشان حق دائمی پدید نمی‌آورد. درآمد مستقیما به حكومت تعلق داشت و از نظر تئوری نمی‌توانست به اخلاف زارعینی كه مالیات می‌پرداخته تعلق گیرد.» (3) دكتر پیران می‌گوید: « رونق تجارت، شهری‌شدن خاورمیانه را به‌شدت تسریع كرد و ناتوانی وسایل طی فواصل جغرافیایی، سبب گردید تا ایستگاه‌های سرراهی محل اقامت كاروانیان در موارد متعدی به شهر تبدیل شود. پس عامل تجارت در كنار حكومت به پیدایش شهرهای بسیاری منجر شد و شبكه‌ای از شهرها در مسیر راه‌های اصلی اتصال شرق به غرب آن زمان پدید آمد. تاثیر مذهب بر حیات شهری چه در دوره‌ای كه مذهب و سیاست نهاد واحدی به‌شمار می‌رفتند و چه در دوران جدا شدن و تمایز این دو، بسیار تعیین‌كننده بوده است... پس تركیب سه عامل یعنی عوامل سیاسی، اقتصادی و عقیدتی یا مذهب، زمینه‌ساز پیدایش شهرهای بسیاری در منطقه گردید كه یا از توسعه روستاها پدید آمدند یا آگاهانه و اندیشیده (توسط شاهان ) از صفر بنا شدند. این شهرها در صورت وجود امنیت و ثبات، توسعه‌ای در خور تجربه می‌كردند و با از میان رفتن ثبات سیاسی و امنیت و حمله اقوام بیابان‌گرد، شهرها از نظر تكامل اجتماعی به عقب بازگشته و این تكرار می‌شده. » (4) اما باید دانست كه موثرترین عامل همان حكومت است و شهرهایی رشد می‌كردند، كه اراده سلطان به آن تعلق می‌گرفت. اما اینكه این نوع شهرنشینی متعادل بوده است یا خیر، قضاوت مشكلی است اما هر چه بوده وابستگی شهرهای امروزی را نداشته است. با شروع شهری شدن از خود بیگانه و مشروط و تحمیلی، آهنگ تغییرات به‌شدت تند شد و تحولات همه‌جانبه‌ای در اركان جوامع پدید آمد. لیكن تحولات حادث شده به‌گونه‌ای نبود كه رنج و ستم تاریخی را پایان بخشد و عقب‌ماندگی قرن‌ها را جبران نماید. بلكه در حقیقت مشكلات كهن با لباسی نو، دوباره و با ابعادی به مراتب گسترده‌تر ظاهر شدند و همان حاكمیت گذشته كه مالك همه چیز بود، در شبكه امپریالیسم جهانی نیز مالك همه چیز شد. و اضافه بر آن سبب از هم‌گسیختگی شبكه شهری، ظهور تقدم و تسلط یك یا دو شهر در شبكه شهری كشورها، اتكای آنها به واردات كالا و ادغام اقتصاد و جامعه گاه به جبر در اقتصاد آزاد جهانی شد. این دوره از شهرنشینی اگر چه خود به مراحل شهر استعماری، شهر تجارتی و شهر صنعتی تقسیم شده است. اما در كل ویژگی‌های مشتركی دارند آن چنانكه دیدم، در دوره اول شهرهای بزرگ در داخل خشكی‌ها به وجود می‌آمد و دیوار شهرها اهمیت حیاتی داشت، اما این‌بار بنادر رشد می‌یابند و مركز اخراج منابع می‌شوند به سوی دول استعمارگر، همچنین شهری شدن مجزا از روستا صورت گرفته است.
به‌طور كلی عواملی كه سبب ایجاد شهرها در این دوره شد، عبارتند از:
1 - عامل سیاسی به اضافه عوامل وابستگی
2 - اخذ تكنولوژی و گسترش صنایع نفت و غیره
3 - بهبود حمل و نقل
علل به وجود آمدن شهر استعماری فقط حفظ و كنترل سایر مناطق و اخراج منابع تولید شده و تخلیه كالاهای ساخت غرب بود. بدین سبب، بیشتر به بنادر توجه داشتند. چون بنادر محل تلاقی راه‌های دریایی با راه‌های زمینی و راه‌آهن بود. شهرهای استعمارزده، هر نقشی كه در دوره استعمار می‌پذیرفتند تنها در جهت نیاز استعمار به آن نقش شهری بود. اما از آنجا كه حاكمیت گذشته، همان‌طور مالك همه چیز باقی ماند و همه چیز را رقم می‌زد، حیات شهرها نیز به دست او در گردش بود. ایجاد پایتخت‌های جدید، اسكان اجباری عشایر، ایجاد مراكز نظامی مسائلی‌اند كه حیات شهرهای جدید را ورق می‌زنند. كاستللو در مورد ایران می‌گوید: ایران یك جامعه سرمایه‌داری است. شاه هم رئیس دولت و هم حاكم است. اما بزرگ‌ترین صنعت كشور یعنی نفت در مالكیت دولت است و دولت در هدایت توسعه اقتصادی تاثیری فزاینده دارد. از این رو قدرت دولت مركزی زیاد است. كاستللو اضافه می‌كند كه نقش شهر در آفریقا با نقش آن در خاورمیانه تفاوت دارد. رشد شهرها در آفریقا در حال حاضر تا حد زیادی معلول سرازیر شدن روستاییانی است كه بین شهر و روستا در رفت و آمدند. در آن قاره در درجه اول نیروهای اقتصادی خارجی در ایجاد دگرگونی اجتماعی نقش داشته اند، نه دولت. شهر مدرن آفریقایی، كاركردهایی دارد كه وظایف طبیعی و خود انگیخته آن نیست بلكه ناشی از ملزومات نظام جهانی، روابط تجاری بین‌المللی است. شهرهای بزرگ به عنوان نقاط تماس با كشورهای صنعتی كه برای بهره‌گیری از منابع مواد خام این كشورها آمده اند، عمل می‌كنند اگر چه نسبت كل جمعیتی كه در مناطق شهری زندگی می‌كند هنوز به‌طور نسبی كم است. اما اندازه شهرهای درجه اول بسیار بزرگ است مثلا جاكارتا و مانیل بیش از شش میلیون نفرجمعیت دارند. (5) «مانوئل كاستل» همه تغییرات را ناشی از وابستگی اقتصادی دانسته و می‌گوید: «وابستگی كشورهای آمریكای لاتین، پس از خلاصی آنها از سلطه استعمار و پیوستن به بازار سرمایه‌داری جهانی به شكل‌های گوناگونی چون اقتصاد تك محصولی و غیره، متنوع شده و گسترش‌یافته است. به نظر او هر كدام از اینگونه فعالیت‌های اقتصادی نوعی شهرنشینی خاص خود را سبب می‌شود. ( 83/ اقتصاد سیاسی شهرنشینی ) به نظر كاستل تمام مصائب و سختی‌های شهرنشینی این قاره، نتیجه وابستگی به سرمایه‌داری بین‌المللی است. (6) اخذ تكنولوژی و گسترش صنایع از دیگر عواملی است كه سبب ایجاد یا گسترش بعضی از شهرها گشته است. صنعت یكی از عوامل عمده شهرنشینی است كه سبب تغییر در ساختار شهرهای جهان سوم گردید. اما آنچه اهمیت دارد، توزیع بهینه موسسات اقتصادی است كه این امر كمتر در جهان سوم یافت شده است و علت آن نیز به مالك بودن حاكمیت و همچنین صرفه‌جویی در مخارج و بهره‌گیری بیشتر از امكانات، باز می‌گردد. دكتر شكوهی می‌گوید: « به سبب به‌كارگیری همه سرمایه‌ها و درآمدها در شهرهای استعمارزده سابق به همراه اخذ تكنولوژی جدید، فعالیت‌های اقتصادی و ساختمانی در شهرهای بزرگ متمركز می‌گردد. بدین‌سان با شدت‌یابی نابرابری میان شهر و روستا، مهاجرت‌های روستایی آغاز می‌شود و بدون استثنا در همه شهرهای بزرگ استعمارزده و همه شهرهای جهان سوم مناطق زاغه‌نشین و حاشیه‌نشین تشكیل می‌شود. (7) اگر شیوه مدیریت سیاسی مستبدانه باشد و مالك «همه چیز» شود تمام ساختار جامعه را نامتعادل نموده و بعد از آن هم مشكل را به‌گردن دیگران خواهد انداخت، غافل از آنكه با تمركز اقتصادی، ساختار متعادل جمعیتی به هم می‌خورد. در دنیای معاصر مشاهده می‌شود كه در كشورهای جهان سوم سیل مهاجرت به شهرها جریان دارد و تنها علت موجود نیز عوامل ركودی نیست. مشكل زمانی آغاز می‌شود كه این جمعیت هدایت نشده و از تمركز موسسات اقتصادی كاسته نشود. به قول: «فراید من» كه می‌گفت‌: سیستم شهری زمانی متعادل است كه خرده سیستم‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، جمعیتی مركز با حاشیه هم‌سنگ باشند. این امر در جهان سوم به علت بد بودن مدیریت و همچنین دخالت امپریالیسم، غیرممكن است. چون پیشرفت كشورهای صنعتی مبتنی بر عقب‌ماندگی و محرومیت جهان سوم بوده است. و تا زمانی كه چنین رابطه‌ای همچنان محفوظ و دست نخورده بماند، دل بستن به توسعه جهان سوم عبث خواهد بود و قطع این رابطه غرب با جهان سوم، نیازمند ایجاد جهان نوینی است كه آثار آن در چشم‌اندازهای آینده نزدیك مشاهده نمی‌شود. بهبود و تغییر حمل و نقل و گسترش آن سبب توسعه بنادر و شهرهایی كه فرودگاه بین‌المللی دارند، شد. برعكس گذشته كه شهرهای درون مرزی رشد می‌كردند. از آنجا كه سیستم شهری در ارتباط با سیستم مواصلاتی است، هرچقدر سیستم ارتباطی متعادل و صحیح باشد، سیستم شهری نیز تصحیح می‌شود. در حالی كه سیستم مواصلاتی جهان سوم به شكل یك درخت است كه به تنه بزرگ (شهر بزرگ ) وصل می‌شوند و آن تنه نیز به بازار جهانی كه این امر سبب عقب‌ماندگی سایر شهرها و رشد شتابان یك شهر می‌گردد. وقتی صحبت از تفاوت شهرنشینی در جهان سوم و كشورهای توسعه‌یافته می‌شود، بیشتر به تفاوت‌های ظاهری كه ملموس‌اند توجه می‌شود، تا به علل اساسی كه سبب بسیاری از مشكلات شده است. مثلا آهنگ تغییرات تكنولوژیكی و توسعه شهری را سریع‌تر و با شتاب بیشتری مطرح می‌كنند، در حالی كه در كشورهای توسعه‌یافته در دوره طولانی و به تدریج این حركت رشد می‌یابد. یا اینكه در كشوهای توسعه‌یافته. اكثر مردم با اقتصاد بازار یگانه شدند. اما در جهان سوم گروه بیشتری در بخش معیشتی فعالیت دارند. دیگر اینكه در كشورهای توسعه‌یافته حجم مهاجرت‌ها بیشتر متاثر از عوامل تغییر‌دهنده‌اند. در بعضی از كشورهای جهان سوم كه بخش معیشتی آنها وسیع می‌باشد، قسمت اعظم جریان‌های مهاجرت‌شان به مناطق شهری، ناشی از عوامل ركودی است. در این كشورها مسئله حاشیه‌نشینی مهاجران همواره قابل اهمیت و متناسب با اوضاع، بحرانی و نگران‌كننده بوده است، احتمالا وضع پرو، كلمبیا و شمال شرقی برزیل بدین شكل می‌باشد. گروه دیگر، كشورهای توسعه نیافته‌ای هستند كه بخش معیشتی آنها نسبت به كل فعالیت‌های اقتصادی محدودتر می‌باشد. در این كشورها جریان‌های مهاجرتی، اغلب ناشی از عوامل تغییر‌دهنده‌ای است كه در اثر سرمایه‌گذاری در مناطقی كه دارای اقتصاد معیشتی هستند، پدیدار شده است. در این‌گونه كشورها حاشیه‌نشینی شهری كاملا به صورت دیگری است و همواره وضعی موقتی داشته است. احتمالا می‌توان گفت: آرژانتین و جنوب مركزی برزیل دارای چنین وضعیتی هستند. (8) در حالی كه واقعیت امر بر علل شكل‌گیری در شهرنشینی غرب است كه آن را متفاوت از شهرنشینی شرق ( جهان سوم ) می‌گرداند و این تفاوت صرفا در تاخیر زمانی خلاصه نمی‌گردد. شهرنشینی در غرب معمولا معلول وجود مازاد تولید، غارت و صنعت است. بدین صورت كه در غرب وجود تضاد شهر و روستا در قالب بورگرها و فئودال‌ها سبب گسترش شهرها شده نه اراده سلطان. چون در غرب قدرت با گروه‌های اجتماعی یكی بوده و یكدیگر را متاثر می‌ساختند و قدرت در اختیار نماینده خوانین بود. بر خلاف شرق كه قدرت از گروه‌های اجتماعی جداست و از گروه‌ها متاثر نمی‌شود قدرت نماینده طبقه خاصی نبوده و شهر و روستا به جای تضاد، دو بوم انباشت ثروت برای قدرت استبدادی بوده‌اند. در شرق شهر و روستا هر دو استعمارگر اریكه قدرت بودند و حق تحرك نداشتند. مازاد روستایی نیست كه شهر را به وجود آورده است بلكه بر اساس فرآمین دولتی شهرهایی رشد كردند. نتیجه این تضاد بین بورگرها و فئودال‌ها، انقلاب صنعتی و غارت سایر جهان بود كه در شكل‌گیری شهرنشینی جهان غرب تاثیر بسزایی داشته، در توضیح غارت عده‌ای گفته‌اند كه وجود این تضاد سبب بالا رفتن توان نظامی و رزمی آنها شده كه توانستند از آن در غارت بقیه ملل استفاده كنند. خلاصه اینكه شهر اروپایی زمانی پا می‌گیرد كه حاكمیت استبدادی كه مالك «همه چیز» باشد بر آن حكومت نمی‌كند، بلكه پایان فروپاشی چنین حكومتی است و اضافه بر آن همراه با قانون رشد می‌كند. مشخص می‌شود كه علل شكل‌گیری شهرنشینی در جهان سوم با جهان غرب متفاوت بوده است و علل شكل‌گیری شهرنشینی در جهان سوم با گذشته چندان فرق نداشته بلكه دخالت امپریالیسم جهانی نیز به آن افزوده شده است و مدیریت‌های مستبد همچنان عدم‌ وجود شهرها را تضمین می‌كنند. معمولا طرح بعضی از مسائل ساختاری جامعه مثل جمعیت، موقعیت جغرافیایی و نحوه معیشتی و معرفی آنها به عنوان موانع توسعه نیافتگی به‌طور كلی راهگشا نیست. چون بعضی از ساختارها هستند كه تغییرناپذیرند و طرح آنها به عنوان مانع توسعه ضمن اینكه مسئله را لاینحل می‌سازد، انسان را از پرداختن به عوامل عمده، دور و گاه اصل قضیه توسعه‌نیافتگی را مشكل طبیعی و لازم در حیات بشر و غیر قابل بحث می‌گرداند و در جواب اینكه گفته می‌شود مدیریت سیاسی به خاطر این عوامل ساختاری راهی جز استبداد نداشته است، باید گفت آنچه دولت را مستبد ساخته، فرهنگ موجود و استقلال مالی دولت و مردمی نبودن آن بوده است، نه مسائل ساختاری. حتی جهان غرب دموكراسی خود را از دامن جامعه استبداد زده فئودالی گرفت كه مانع رشد و شكوفایی بود. خلاصه اینكه زمانی به تعادل نظام شهری دست خواهند یافت كه مدیریت‌های جهان سوم آگاه و مردمی باشند و مانع تمركز سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شوند و دست از ظلم و ستم و اختناق بر توده‌‌ها ‌بردارند چون به گفته ابن‌خلدون « ظلم نابود‌كننده عمران و آبادی است.»
پی‌نوشت‌ها:
1- پیران، پرویز – مقدمه شهرنشینی در خاورمیانه – ص 6
2 - شكوهی – جغرافیای اجتماعی شهرها – تهران: انتشارات دفتر مركزی جهاد دانشگاهی – ص 10 و 11
3 - كاستللو، شهرنشینی در خاورمیانه، ترجمه پرویز پیران، ص 62
4- همان، ص 12- 10.
5 - همان – ص 208 – 195
6- پل، سینجر، اقتصاد سیاسی شهرنشینی، ص 171
7 - جغرافیای اجتماعی شهرها، ص 134
8 - پل، سینجر – اقتصاد سیاسی شهرنشینی – ص 59 - 55