گفته شد ه است كه طرح شهر جدید به اقتضای مصلحت بینی تهیه نشده  بلكه شهر انعكاس وجود آدمی است. طرح شهر جدید را بشر متجدد در افكنده است بنحوی كه میان وجود او و ساخت و ساز شهر نحوی تناسب و هماهنگی وجود دارد.

لوكوربوزیه معمار بزرگ مدرنیست حكایت كرده است كه روزی در شانزه لیزه دست و پای خود را در میان اتومبیلهایی كه از دو طرف می‌آمدند گم كرده است و یك لحظه بیمناك شده است كه مبادا نتواند جان خود را از این مخمصه بیرون برد اما پس از اینكه خود را به پیاده رو رسانده دریافته است كه مردم باید خود را با ترافیك و رفت و آمد سریع اتومبیلها هماهنگ سازند، ترس اول و آرامش بعد با هم بی مناسبت نیستند.


مدرنیته با خود سرعت و خطرهای ملازم با سرعت آورده است. بشر متجدد باید برای مواجهه با این خطرها مهیا باشد ولی مگر تجدد با اتومبیل به شهر راه یافته است؟ وقتی اولین شهر جدید یعنی پطرزبورگ ساخته شد هنوز از اتومبیل و ترافیك و سرعت مدرنیته خبری نبود. حتی هوسمان هم بولوارهای عریض پاریس را پیش ساخته شدن اتومبیل ساخته بود. نكته اینست كه نه شهر را برای اتومبیل ساخته‌اند نه اتومبیل را برای شهر. پطر كبیر و هوسمان پطرزبورگ و پاریس را برای رفت و آمد اتومبیل نساختند. اتومبیل نیز از آن جهت ساخته نشد كه فی‌المثل خیابانهای پاریس مهیای تردد آن بود. اتومبیل و خیابان هر دو از اجزاء طرح مدرنیته‌اند چنانكه علم و تكنولوژی و ادبیات جدید نیز از اركان و شئون عمده تجددند. داستایوفسكی درست گفته بود كه پطرزبورگ انتزاعی ترین و تصنعی ترین شهر جهان است زیرا این شهر قبل از اینكه آثار تجدید از ریشه تفكر و هنر متجدد بروید ساخته شده بود، آنهم در روسیه كه هر چه بود در كاروان تجدد پیشتاز نبود. پطرزبوگ شهر متجدد و تجدد پرور روسیه بود و عجیب نیست كه حوادث و داستانها و رمانهای نویسندگان بزرگ روس بیشتر در شهر پطرزبورگ می‌گذرد زیرا رمان به عصر و شهر مدرن تعلق دارد.

من در اینجا به این معنی نمی‌پردازم كه چگونه در شهر انتزاعی با انتزاعی‌ترین و ساختگی ترین شهر مدرن ادبیات بزرگ روس و نویسندگانی مثل گوگول و پوشكین و داستایوفسكی و ماندلشتام ظهور كرده‌اند و چرا پطرزبورگ ، دریچه گشوده روسیه بسوی غرب و تجدد، شهری جدا و استثنائی باقی ماند و چه شد كه نام شهر را چند سال قبل از انقلاب اكتبر به پطروگراد(نام روسی) تبدیل كردند و پس از انقلاب اكتبر نام لینگراد بر آن نهادند و مركز حكومت را از آنجا به مسكو منتقل كردند. آیا در این انتقال رمز پشت كردن به مدرنیته را باید جستجو كرد؟ بلشویكها در نظر با مدرنیته (تجدد) مخالف نبودند اما نه فقط ناچار بودند پنجره‌ای را كه بسوی غرب باز می شد ببندند بلكه دراطراف سرزمین امپراطوری روسیه پرده یا دیوار آهنین كشیدند. مسكو چیزهایی از منورالفكری پطرزبورگ رادست چین كرد و آن را زیر نظر پلیس مخفی شوروی قرار داد. شاید در تفن فكری خود مایبل باشیم كه شهرهای برازیلیا و بوئنس‌آیرس و نیومكزیكو و تهران و قاهره و بانكوك را با پطرزبورگ قیاس كنیم. این شهرها را برای این نساخته‌اند كه نمونه شهر تجدد یا گشایشی بسوی تجدد باشد اما پطرزبورگ مثال شهر و تجدد بوده‌است كه قبل از ظهور دیگر شئون تجدد در روسیه پدید آمده است یعنی در زمانی كه روسیه مهیای تجدد نبود، سودایی از تجدد بسر پطر زده بود كه در بنای شهر پطرزبورگ ظاهر شد. شاید هم پطر كبیر در ساختن این شهر نظر به آمستردام داشته و اهمیت آن شهر او را برانگیخته باشد كه پطرزبورگ را بسازد اما پطرزبورگ شبیه آمستردام یك مركز بزرگ تجاری بود و پطرزبورگ شهر هنر و ادبیات و این تكته بسیار پرمعنی است كه هنر و ابیات جدید روس نسبتی با آن شهر دارد چنانكه نویسندگان و شاعران روسی از پنجره پطرزبورگ به غرب نگاه می‌كردند و می‌پرسیدند كه باید با آن یگانه شد و اگر این یگانگی لازم است راه آن از كجا
می‌گذرد و روسیه چه باید بكند و چه زاد راهی باید فراهم كند. پطرزبورگ یك شهر متجدد انتزاعی در غربی ترین نقطه روسیه یعنی كشوری كه چندان متمایل به تجدد نبود، ساخته شد. البته مردم شهر بكلی باتجدد بیگانه نبودند اما تجدد در آنجا طراوت نداشت كه با وزیدن بادی از غرب به شرق هوای آن در همه جا پراكنده شود. شهرهای بوئنس آیرس و نیومكزیكو از نوع دیگرند. آنها براساس طرح تجدد ساخته نشده اند بلكه وقتی باد غرب تجدد را بهمه جا برده است این شهرها نیز دگرگون شده و بصورتی ناموزون توسعه یافته اند. این شهرها، شهرهای وابسته به مدرنیته اند اما نه با تذكر و خودآگاهی به طرح تجدد پیوسته اند و نه تاریخشان دنباله تاریخ قبل از آشنایی با تجدد است . مردم این شهرها هم با شهر خود هماهنگند یادرست بگوییم در شهر ناهماهنگ، مردم نیز با سازناساز شهر همسازند . در شهرهای كنونی در هر جای جهان كه باشند نظم دادن به ساخت و ساز و رفت و آمد یك امر اجتناب ناپذیر است اما این نظم در شهرهای توسعه نیافته معمولاً انعكاس روح انسان از تجدد مانده و از گذشته رانده است . این روح توسعه نیافته را در در و دیوار شهر و مخصوصاً در نظام ترافیك و خانه سازی می توان یافت .

5- شهرسازان از عالم خود جدا نیستند و نمی توانند هر طور كه بخواهند شهر ها را طراحی كنند. آنها حتی در انتخاب مصالح ساختمان نیز كاملاً آزاد نیستند . امروز در همه جای جهان مثل صد سال پیش
نمی توان خانه ساخت و مردم صد سال پیش نمی توانستند در خانه های كنونی ساكن شوند . طراحان شهرهای عصر پایداری یونانی شهرهایی را طراحی می كردند كه برای سكونت و زندگی یونانیان زمانشان مناسب بوده است . شهر امروز هم بمردم این زمان تعلق دارد . ما دیگر به شهر قدیم تعلقی نداریم . اگر بازار شهری به خیابان تبدیل می شود و كسی اعتراض نمی كند بدان جهت است كه با د تجدد وزیده و رشته تعلق سابق را سست كرده است . اگر كسی هم اعتراض كند و چنین اقدام هایی را بی توجه انگارد نگاه او بیشتر نگاه یك باستان شناس است . او اعتراض می كند كه چرا میراث فرهنگی یادگار تاریخی را از میان برده اند . لازم نیست تكرار كنم كه میدان نقش جهان ( میدان امام ) دراصفهان در تصرف توریست است . این میدان دیگر مركزی نیست كه راهی هم به بازار داشته باشد بلكه خود به كالا مبدل شده است . ( از این قبیل سخنان شاید بوی نوستالژی استشمام شود اما من فقط وضعی را كه پیش ْآمده است وصف می كنم و به خوب و بد و رد و قبول آن كاری ندارم و نه فقط نمی گویم كه باید در برابر تجدد ایستاد بلكه از چگونگی این ایستادگی نیز تصور روشنی ندارم . بنابراین وقتی می گویم میدان به كالا مبدل شده است نمی خواهم بگویم كه به عهد صفویه بازگردیم یا كاش می توانسیتم به آن عهد بازگردیم .)

6- شهر امروزه بیشتر به یك مهمانخانه و كاروان سرای بزرگ شباهت دارد . در شهرهای كنونی همه مردم مسافرند. شهر محل تردد قطارها و اتومبیل هاست . در آغاز مدرنیته خیابان در عین حالكه به پیشواز اتومبیل
می رفت محل تفریح و خرید و فروش و مد نیز بود اما بتدریج بازار كه به خیابان آمده بود ناگزیر از خیابان جدا شد. پیاده روها از میان رفتند و خیابانها به نهرهای كوچكی شباهت پیدا كردند كه به رودخانه های بزرگ یعنی به شاهراهها و اتوبانها می پیوندند . شهرها اكنون در اختیار قطار و اتومبیل و وسائل ارتباطی است . حتی ترافیك هم با كامپیوتر تنظیم می شود. چنین شهری را بر طبق سلیقه نمی توان تغییرداد بلكه سلیقه های ما نیز تا حدی با نظام شهر جدید میزان می شود. آیا اخلاق مردم زمان ما با مردم قرون گذشته محدود به اختلاف در سلیقه هاست؟ آیا سلیقه خانه سازی تغییر كرده است اما این سلیقه
نمی توانست تغییر نكند. اگر كسانی باشند كه بهر دلیل بخواهند خانه ای مثل خانه اجداد خود داشته باشند نه آن خانه را می توانند بسازند و نه در آن خانه ها می توان با آسایش بسر برد. مردم هر زمان خانه خود را به مقتضای نظم عالمی كه در آن بسر می برند می سازند زیرا وجود آدمی و خانه و نظم عالم با هم تناسب دارند. خانه ای كه فی المثل خواجه نصیر الدین طوسی در اخلاق ناصری وصف می كند برای آدمهای زمان او مناسب است و با عالمی كه او و كتابش به آن تعلق‌ داشته ا ند، تناسب دارد. شهرهای امروزی هم ساكنان خاص خود را دارد. ساكنان شهرهای كنونی از چه حیث با مردم قدیم تفاوت دارند؟ اینها چه چیزها دارند كه گذشتگان نداشته اند و چه چیزها ندارند كه آنها داشته اند؟ آشكار است كه در طرز لباس پوشیدن و غذا خوردن و معاشرت و در نظم كار و اوقات فراغت و خواب و بیداری مردم تغییر بسیار پدید آمده است ولی بنظر می رسد كه چیزهایی بدون تغییر مانده باشد . مردم گذشته اعتقادات دینی داشته اند و اكنونیان نیز همچنان به اصول و احكام دیانت اعتقاد دارند. مشكل این است كه شهر جدید شهر دینی نیست یعنی دینداران هستند اما آ»ها در شهر دینی بسر نمی برند ( خیابانها و میدانها و ساختمانهای عمومی را با نامهای دینی و قدیسی نامیدن نشانه تعلق خاطر به شهردینی است اما شهر با نامها دینی نمی شود ) ولی مگر شهر دینی چیست ؟ ظاهراً شهری كه مردم آن دیندار باشند شهر دینی است و شهری غیر دینی استكه مردمش دیندار نباشند پس دینی بودن و دینی نبودن شهر به نظام و ساختار و معماری شهر ربطی ندارد. در هر شهری می توان نماز خواند و روزه گرفت و زكوه داد و مسجد ساخت و مراسم عبادت برگزار كرد. اكنون در همه جهان شهر بزرگی را نمی شناسیم كه مسجد نداشته باشد. نكته ای كه هست این است كه این مسجدها متعلق به نمازگزاران است و با بقیه شهر سر و كار ندارند یعنی قانونی كه بر زندگی همه مردم و از جمله نمازگزاران حاك است، از مسجد صادر نمی شود بلكه مسجد در حاشیه آن شهرها قرار دارد. در عالم متجدد غیر مسلمان این وضع اختصاص به مسجد ندارد . ارتباط مردم با كلیسا هم ارتباط خصوصی است . بنابراین شهرهای مسیحی نشین را هم نمی توان شهر مسیحی خواند ولی قبلاٌ گفتیم كه شهر اسلامی شهری است كه مردمش مسلمان باشند . مگر نمی توان و نباید این تعریف را در مورد شهر مسیحی هم صادق دانست و چرا شهری كه مردمش مسیحی هستند شهر مسیحی خوانده نشود . تاكنون هیچكس
نگفته است كه پاریس و نیویورك و لندن و هامبورگ و حتی رمشهرهای مسیحی اند و اگر كسی این شهرها را مسیحی بداند موجب تعجب و انكار می شود و این تعجب و انكار بی وجه نیست . مگر مسیحیت در پاریس و لندن و رم چه شانی دارد كه این شهرها را مسیحی بدانیم ؟ اما اگر این اشكال وارد باشد آن را بر وضع ریاض و بیروت و دمشق و قاهره نیز باید بتوان اطلاق كرد یعنی این شهرها هم بصرف اینكه ساكنانشان مسلمان باشند اسلامی نمی شوند.

7- چه چیز یك شهر را دینی می كند؟ پاسخ دادن به این پرسش دشوار است شاید كسی بگوید دینی بودن یك شهر امری اعتباری است و اگر شهر دینی گفته می شود آن را یك تعبیر خطابی باید بشمار آورد ولی حتی بفرض اینكه شهر دینی یك لفظ و اعتبار صرف باشد چنانكه گفتیم شهر را به اعتبار اعتقاد ساكنانش متصف به صفت دینی و غیر دینی نمی كنندچنانكه توكیو و بانكوك و رم و تل آویو و آنكارا را كسی شهر شینتو و مسیحی و یهودی و مسلمان نمی شمارد پس حتی دینی بودن اعتبار شهر هم ملاك دیگری
می‌خواهد. آیا وجود مساجد و مصلی ها ملاك اسلامی بودن شهر نیست و شهری كه پنج هزار مسجد دارد نباید شهر اسلامی خوانده شود؟ مردم شهرهای دمشق و استامبول و آنكارا و بسیاری دیگر از شهرهای كشورهای مسلمان صبح ها بانگ اذان بیدار می شوند . آیا این شهرها اسلامی نیستند؟ اگر مردم با یك اذان بیدار شوند و خفتن و بیدار شدن و رفت و آمد و كار و بارشان برحس اوقات و وظایف دینی تنظیم شود آن مردم زندگی دینی دارند و شهرشان هم شهر دینی است زیرا نظم دینی بر آن حاكم است اما نظم همه شهرها و از جمله شهرهای ممالك اسلامی نظم تكنیك است . نه فقط خانه و خیابان را بمقتضای نظم تكنیك می سازند بلكه كار و استراحت و تفریح و خواب و خوراك هم تابع همان نظم است. هفته ای چهل ساعت باید كار كرد زیرا ترتیب جهانی اینطور مقرر داشته است . مدرسه ها ساعت معینی آغاز بكار می كنند و درسهای معینی را كه در همه جهان تدریس می شود می خوانند و در ساعت معینی تعطیل می شوند، مغازه ها هم همینطور . وقت آزاد مردم صرف دیدن برنامه های تلویزیونی و فیلم و ... می شود . البته گروههایی از مردم نیز در مراسم دینی شركت می كنند اما این مراسم مزاحم و مانع هیچ كاری نیست و با برگزاری آنها هیچ تغییری در كارها و در نظم امور بوجود نمی آید. نظم چنین شهری نظم غیر دینی
( و نه ضد دینی ) است . نظم فیزیك شهر هم معمولاً با نظم اجتماعی و رفتاری آن هماهنگ و متناسب است یعنی شهرسازی و ساختن خانه نیز فارغ از موازین دینی و در بهترین صورت با رعایت نظم علمی تكنیكی صورت می گیرد. نظمی كه بقول لوكوریوزیه آدمی نیز باید خود را با آن هماهنگ و همنوا سازد . توجه كنیم كه با وجود دو هزار سال مخالفت با افلاطون هنوز ما در عالم افلاطونی بسر می بریم . افلاطون می گفت فرد و مدینه و عالم نه فقط با هم هماهنگند بلكه هر سه یك كلمه اند كه با حروف ریز و درشت تر نوشته شده اند. اكنون هم می گویند نظم وجود بشر همان نظم شهر و عالم است . تفاوتی كه این نظر بانظر پیر استاد تاریخ غربی دارد این است كه افلاطون اصل را عالم تكوین می گرفت ولی در تجدد نظم را نظم تدوینی ( علمی تكنیكی یا نظم تكنیكو سیانفیك ) می دانند . اگر شهر می تواند نظم تكنیكی علمی داشته باشد چرا شهری با نظم دینی ممكن نباشد؟ مدینه پیامبر نظم دینی پیدا كرد و شهرهای كوفه و بصره و بغداد با طرح اسلامی پدید آمد و بسیاری شهرهای قدیم با نظم اسلامی هماهنگ شد اما اكنون مسئله این است كه در عصر مدرنیته چگونه می توان شهرها را با نظم اسلامی سامان داد و اداره كرد. شهر مدرن تابع ضرورتهای مدرنیته است و این ضرورتها مدام تغییر می كند تا آنجا كه می توان گفت شهر متجدد شهر متغیر است پس اگر شهر ما باید شهر دینی باشد تامل كنیم كه چگونه یك عنصر جوهری دینی در شهر وجود داشته باشد كه دست تطاول دگرگونی كه ذاتی عالم متجدد است به آن نرسد . طرح اتوبان و خیابان از قدرتی برخوردار است كه رعایت هیچ چیز و هیچ جا را نمی كند . در حدود سی سال پیش كه اطراف و حوالی حرم امام رضا علیه السلام را بقصد بازسازی خراب كردند بعضی مهندسان معمار بی آنكه قصد تظاهر به دینداری داشته باشند ( گرچه شاید ذوق دینی داشتند )این اقدام را نوعی تجاوز به حریم حرمت امام علیه السلام دانستند. اكنون حریم حرم خیابانهای پر رفت و امد است و فاصله ای كه میان خیابان و حرم گذاشته اند گر چه بقصد نوعی ادای احترام است اما راهی نیست كه زائر در آن خود را مهیای عرض ادب به ساخت قدس امام سازد. اكنون كه بمناسبت از مشهد امام هشتم (ع) یاد كردیم شهر مقدس مشهد را بعنوان مثال و نمونه شهر دینی درنظر آوریم . این شهر حول حرم امام و مساجد و مدارس اطراف آن ساخته شده و درحقیقت شهر طوس به مشهد متقل شده است . شهر دینی در اطراف یك مركز قدسی قوام می یابد و از آن نیرو و حیات می گیرد اما اكنون توسعه شهر تابع قانون دیگری است .

8- در مدخل یكم شهر روی علامت راهنما نوشته شده بود: مركز شهر ، مصلی و فرمانداری . این نوشته شهر قدیم و نیز شهر اسلامی را بیاد می آورد. مصلی و دارالحكومه در مركز شهر است اما بنظر می آمد كه تابلو راهنما صرفاً را نشان می دهد كه به سه محل شهر یعنی مصلی و فرمانداری و مركز شهر می رود و چه مانعی دارد كه مصلی و فرمانداری و مركز شهر از هم دور باشند و از راهی كه نشان می دهد بتوان به آنجاها رفت اما بنا را بر این گذاشتیم كه فرمانداری و مصلی هر دو در مركز شهر بهم چسبیده یا خیلی نزدیك بهم باشند . فرمانداری كه دارالحكومه نیست ولی مصلی مهم است زیرا لااقل هفته ای یكبار در آنجا نماز جمعه برگزار می شود. نزدیكی و دوری مصلی به فرمانداری تاثیر دارد و نه چیزی به مصلی می افزاید یا از آن می كاهد. در واقع اگر مصلی به فرمانداری نزدیك باشد این نزدیكی یك امر اتفاقی است . در بسیاری از شهرهای جهان معمولاً ساختمان شهرداری زیباترین ساختمان شهر است اما این زیبایی كه در گذشته مظهریت داشته است و اكنون نیز ساختمان شهرداری و فرمانداری و حتی مصلی ساختمانهای نمونه و مثالی شهرند اما نظام و ساختار شهر تابع قانون یا قوانین خاصی است . مصلای تهران در محاصره بزرگراههاست و شاید این وضع چندان نامناسب هم نباشد زیرا وقتی در یك روز عید صدها بزرگراههاست و شاید این وضع چندان نامناسب هم نباشد زیرا وقتی در یك روز عید صدها هزار نفر از هر گوشه و كنار شهر برای نماز عید می آیند وسایل نقلیه باید مسافران را نزدیك درهای مصلی پیاده كنند و پیداست كه مصلی خللی در كار شهر و بزرگراه ایجاد نمی كند و ساختار شهر را بر هم نمی زند. گفته اند شهری كه لوكوریوزیه در هند ساخت در عین حال كه یك شهر متجدد است با سنت هندی سازگاری دارد . شاید بتوان شهرهایی را طراحی كرد كه ساكنانش در خانه ها و كوچه های آن احساس آرامش كنند اما طراحی كه بداند كدام آدمیان در كدام شهر آرام و قرار می گیرند باید دلی آگاه و جانی آزاد داشته باشد . مشكل عصر ما این است كه مردمان و شهرها و چیزهای دیگر پیوسته در تغییرند و بسرعت تغییر می كنند و هیچ طرحی ثابت نمی ماند . تنها طرحی كه می توان گفت در دویست سال اخیر دگرگون نشده است و شاید بزودی دگرگون نشود طرح مدرنیته است . در طرح مدرنیته شهر مركز ندارد و گاهی نیروی توسعه چندان قوی است كه حتی حلبی آبادهای اطراف شهرهای بزرگ كشورهای توسعه نیافته نیز نمی تواند در برابر آن مقاومت كند .

زمانی در اروپا تلقی این بود كه برجهای بلند و آسمان خراشها متعلق به آمریكاست چنانكه فی المثل در پاریس بسیاری از مردم از ساختن آسمان خراش موسوم به برج مون پازماس ناراضی بودند اما بمحض اینكه آن برج ساخته شد برج سازان پاریس آنسوی خط كمربندی شهر را پر از برج كردند. ساختن و برپا كردن شهر آرامش واعتقاد بسیار دشوار است اما اگر به تامل بپردازیم و با این تامل وجود ما به قرار و آرامش برسد ، شهر آرامش را هم می توانیم بسازیم . شهر با ساكنانش هماهنگ و متناسب است . ما خودمان را از شهر و شهر را از خودمان جدا ندانیم . ما آدمیان همواره عالمی داریم و در عالم خود كسی هستیم . تغییر وجود ما با تغییر عالم همزمان است . شهر ما آیینه وجود ما و نظم و نظام آن مظهر سامان و بی سامانی روح و فكر ماست .

9- در كشورهای توسعه نیافته مردم با شهر بزرگ هماهنگ نشده اند و بآسانی هماهنگ نمی شوند . در این ناهماهنگی مشكل است كه طبیعت شهر را تغییر داد . كوشش عمده باید صرف سامان بخشیدن و نظم دادن به امور باشد . اگر شهر به نظم و هماهنگی برسد تحول و تغییر آن با تحول وجود مردم هماهنگ می شود و وقتی مردم تعلق دینی دارند انعكاس تعلقشان را می توانند در شهر بیابند. شهر بیمار را ابتدا باید درمان كرد آنگاه امكانات دینی شدن آنرا در نظر آورد . اگر فی المثل تهران را در نظر داشته باشیم باید یك برنامه ده ساله كه در آن توسعه عمودی و افقی شهر با توجه به جمعیت و هوا و آب و مدرسه و اماكن عمومی و ترافیك و تعداد اتومبیل و وسایل نقلیه و .... منظور باشد طراحی شود ات

 

   www.arashrezaei.ir/shahr-sakenan.html  منبع: