الکساندر فن همبلت
 جغرافیای قرن 19 به بعد باظهور برخی جغرافیدانان المانی اغاز میگردد و همبلت از چهره های بزرگ در تاریخ جغرافیای کلاسیک است او تحت تاثیر استادش ارفروستر قرار داشت و به همراه او مسافرت های زیادی به خارج از مرزهای المان داشت او با جریان انطباق و تنظیم مشاهداتش در مورد پدیده های طبیعی با علم جغرافیا مرتبط شد و در اثارش از جمله کاسموس یا جهان به بسط علم پراکندگی فضایی و پدیده های سطح زمین و جهان پرداخت و انرا علم کیهان شناسی یا کاسمو لوژی نامید دیدگاهها و نظرات همبلت را میتوان به شرح زیل خلاصه کرد :
او معتقد بود که جغرافیا یا جغرافیای طبیعی بخش خاکی کره ی زمین را مطالعه میکند و هدف نهایی ان وحدت بخشی به پدیده های متنوع از طریق ترکیب اندیشه ها و نظرات است به روش تحقیق تجربی و مطالعه ی تطبیقی پدیده ها و از این رو به جغرافیای تطبیقی اهمیت خاصی می داد انسان را به عنوان بخشی از طبیعت مورد توجه قرار می داد و لذا این دید گاه او را به دیدگاه اکولوژیک نزدیک می ساخت به نمایش گرافیکی اطلاعات اهمیت و عنایت داشت و بعد ها ایزوترم یا خطوط هم دما را برای مطالعه ی تفسیری و تطبیقی اقلیم ابداع کرد و از این مقاطع و نیم رخ ها برای نشان دادن کمربندهای گیاهی و ارتفاعی استفاده کرد 
کارل ریتر:
جغرافیدان المانیست که در نگرشهای جغرافیایی خود عقاید مذهبی را دخالت می داد در تبیین پدیده های سطح زمین از فلسفه ی غایت انگاری پیروی می کرد و روابط فضایی میان پدیده ها تاکید داشت او همچنین یک نقشه از سرزمینهای اروپایی را ترسیم نمود در سال 1817 اولین جلد از کتاب خود را تحت عنوان ارکوند در مورد قاره ی افریقا و جلد دوم انرا یک سال بعد در مورد اسیا منتشر کرد ( ارکوند یعنی علم زمین در ارتباط با پدیده های بشری ) ریتر دیدگاه گترر را در مورد جغرافیای محض رد کرد ولی مفاهیم و اندیشه های زون را که بسیط تر و منطقی تر به نظر می رسید قبول داشت او زمین را به عنوان مدلی اموزشی برای توسعه و تکامل انسان با هدف و غایتی الهی تلقی می کرد او شکل قاره ها را تصادفی نمی دانست بلکه امری معین از جانب خدا با هدفی مشخص برای توسعه ی انسان می دانست وی که به پدر جغرافیای انسانی شهرت یافت معتقد بود زمین و ساکنانش رابطه ی متقابل ونزدیکی با یکدیگر دارند و یکی بدون دیگری نمیتواند به درستی ایفای نقش کند از این رو تاریخ و جغرافیا همیشه غیر قابل تفکیک است در زمینه روش تحقیق شیوه کار و مطالعه فورستر را دنبال کرد و در توسعه ی علم جغرافیا به عنوان یک علم تجربیگرد اوری دقیق مشاهدات را اولین کار اساسی می دانست او تدوین گر و تنظیم کننده بزرگی بود و اهمیت شیوه ی تحقیق تجربی و تطبیقی رابا استدلال ثابت کرد و معتقد بود که پدیده های سطح زمین تحت قوانینی اداره می شوند و این قوانین زمانی ظاهر می شوند که همه ی قواعد و روابط در قسمت های مختلف زمین مشاهده شود لذا نظریه پردازی شتابزده را رد می کرد او نظرات ناهماهنگ جغرافیدانان قرن 17 را اخذ کرد و انها را اصلاح نمود و به گونه ایی ساخته و پرداخته کرد که هنوز به عنوان مفاهیم جغرافیایی معتبر هستند .
 فروبل :
 یکی از منتقدان مفهوم تطبیقی کارل ریتر فروبل بود او تعریفی برای مفهوم تطبیق طلب می کرد اما پاسخ ریتر معنای انرا به وضوح بیان نمی کرد و در واقع این یک مفهوم برای تمییز دادن جغرافیا از سایر علوم در قرن 19 بود فروبل چنین استدلال می کرد که مقایسه یک منطقه با یک منطقه دیگر مثل مقایسه اناتومیکی یک پا با یک بازوست علم طتبیقی مناطق زمین فقط به عنوان یک موضوع قابل توجیح و بررسی است و ان هم تشخیص و تعیین مقایسه ایی زمین با سایر سیارات است او معتقد است که جغرایا به عنوان علم مطالعه سطح زمین از مقایسه و تطبیق فقط در بررسی جزئیات می تواند استفاده کند مثلا در مقایسه دو دشت با هم . فروبل غایت انگاری ریتر را رد کرد و تاکید داشت که جغرافیا نمی تواند به زمین به عنوان مکان خاص سکونت انسان نگاه کند چنان که گیاه شناس نمی تواند این نظریه را بپذیرد که گیاهان فقط برای تغذیه دامها بوجود امده اند او ادعا می کرد که جغرافیا علم طبیعی از سطح زمین با شیوه ی تحقیق نظامند و با موضوعات بر جسته و مهم اقلیم پوشش گیاهی حیات جانوری و انسان در یک سیکل به هم مرتبط و دارای تعاملات متقابل است او تاکید داشت که جغرافیدانان ابتدا باید کل منطقه یا ناحیه ی مورد مطالعه را به دقت ببینند و سپس انرا در بخش های مجزا و کوچکتر مورد تحلیل قرار دهند در واقع به نظر می رسد فروبل در درک دیدگاه ریتر ناموفق بود چرا که فرایند ترکیبی ریتر بر تجزیه و تحلیل پیشنهادی فروبل مقدم بود . فردیناند
فن ریشتوفن :
از دنیای علم زمین شناسی المان شخصیت معروف دیگری به نام ریشتوفن عهده دار کرسی جغرافیای دانشگاه بن بوداو سفرهای بسیاری به اسیای شرقی و امریکا کرد و مطالعات زمین شناسی بسیاری در الپ ، چین ، کالیفرنیا و گبی انجام داد او معتقد بود هدف مشخص جغرافیا تمرکز بر ظواهر مختلفی است که در روابط متقابل درونی عوامل و عوارض سطح زمین اتفاق می افتد و مهمترین هدف علم جغرافیا را کشف مناسبات انسان و طبیعت و عوارض زیستی به همراهی پدیده های طبیعی میدانست او همچنین بیان کرد که علاوه بردر نظر گرفتن جهان به صورت یک کل و سیتسم مطالعه ی قطعات کوچک سطح زمین نیز یک ضرورت است
فردریک را تزل :
 تردید های به وجود امده به ویژه در مورد مکان و جایگاه انسان در علم جغرافیا سر انجام در نیمه دوم قرن نوزدهم توسط راتزل و شاگردانش به ثبات نسبی رسید راتزل در تفکرات جغرافیایی خود با توجه به شرایط ان زمان المان بیشتر تحت تاثیر افکار هگل فیلسوف المانی قرار داشت کتاب جغرافیا ی انسانی او به مطالعه ی همه ی خصایص و پدیده های انسانی سطح زمین اختصاص دارد البته او از وجود نیرو های محیطی و طبیعی غافل نماند و حتی ابتدا مطالعات خود را بر روی خلیج های باریک و پوشش برفی کوهای المان شروع کرد راتزل از افکار و نظریه تکامل داروین متا ثر بود و از انسان به عنوان محصول نهایی فرایند تکامل یاد می کرد راتزل بر خلاف ریتر انسان را محصول محیطش می دانست بنابراین افکارو نوشته هایش رنگ بوی جبر گرایی و ماتریالیسم را بروز می داد . او در سال 1897 کتاب جغرافیای سیاسی را منتشر کرد که در ان نظریه ی دولت ملی او در سیاست گذاری کشورهای استعماری به ویژه المان موثر افتاد از دیگر نتایج تبعات فکری راتزل ثبات و اهمیت یا فتن بیشتر مطا لعا ت نظامند در مقابل مطالعات منطقه ایی و ناحیه ای در جغرافیا بود.
الفرد هتنر :
 او از جمله ی جغرافیدانانی بود که اعتقاد داشت با نظرات کانت نزدیکی خاصی دارد او هدف و رسالت اصلی علم جغرافیا را شناخت و مطالعه ی صفات مشخص نواحی و مکانها و روابط متقابل میان نواحی کوچک و بزرگ در مقیاسهای مختلف می دانست به این ترتیب هتنر دیدگاه جغرافیا را به عنوان علم تفاوت های ناحیه ایی را تکمیل و گسترش داد این مفهوم بیشتر توسط جغرافیدانان امریکایی بویژه ریچارد هارتشورن و الفرد هتنر از جمله کسانی بودند که در مطالعه ی علم جغرافیا مفهوم بررسی تقسیمات علم جغرافیایی را به کار بردند به این معنا که هدف از بررسی علمی تقسیمات جغرافیایی شناخت شخصیت مناطق و مکانها از طریق درک روابط و مناسبات مشترک بین قلمروهای مختلف موقعیت مکانی و شناخت سطح زمین به عنوان یک کل به ترتیب در قاره ها مناطق بزرگ و کوچک است عقاید هتنر در این زمینه در طول چند دهه مسیر جغرافیای المان را تحت تاثیر قرار داد و از نتایج ان تمرکز توجهات بر ارتباط محیطهای طبیعی با شرایط زیستی انهاست.